وقتمان را طوری تنظیم می کنیم که درست در ساعت 5 بعدازظهر در میدان 7 تیر باشیم. چندبارمی چرخیم، در هیچ نقطه ای نمی گذارند حتی دو نفر هم بایستد. با دخترم، خواهرم و تنی چند از دوستانم روی نیکمتی در پارک کوچک تقاطع کریمخان- هفت تیر می نشینیم. افرادی تک به تک روی زمین نشسته اند، گروهی راه می روند، برخی هم مثل ما روی نیمکت ها در انتظار لحظه ای مناسب هستند که به هم بپیوندند.
ماموران به سراغ ما می آیند، انگار به نظر آنها تعدادمان زیاد است. می گویند:«بلند شوید و بروید». مقاومت می کنیم:« اینجا پارک است و می خواهیم بنشینیم» هرکداممان حرفی می زنیم و دلیل می خواهیم. می گویند:« بی هیچ دلیلی باید اینجا را ترک کنید» زنان پلیس هم می آیند. آقایان پلیس سعی می کنند مودب باشند اما زنان پلیس از همان ابتدا شروع به فحاشی می کنند. خواهرم مرتب تکرار می کند «شما بی ادب هستید» و آنها بیشتر عصبانی می شوند. خواهرم تکرار می کند: « تا قیام و قیامت هم می گویم شما بی ادب هستید و شما را نمی بخشم!». پیرمردی آذری که درکنارمان نشسته است، بلند می شود، روزنامه ای را که روی آن نشسته بود جمع می کند و با لهجه شیرین آذری می گوید :« بلند شوید کمی راه برویم تا «سیمین» خانم برسد. با اینها هم بحث نکنید».
هنوز دقایقی از 5 نگذشته درگیری لفظی و بدنی آغاز می شود. به سرعت فضای پارک و خیابان به صحنه درگیری تبدیل می شود. عده ای از پلیس ها به سمت مردم هجوم می آورند تا آنان را متفرق کنند. هرکس مقاومت می کند او را کشان کشان به سمت ماشین ها می برند اما از آن طرف هم مردم نمی گذارند و مانند بازی "طناب بازی" دوران کودکی او را کشان کشان به سوی خودشان می کشانند. فشار می آورند تا ما را پراکنده کنند. قرار نیست شعار بدهیم اما انگار باید برای رهگذرانی که هاج و واج نگاهمان می کنند فریاد بزنیم :«ما زنیم، انسانیم، اما حقی نداریم»
در این گیرودار پلیس وارد مرحله دوم عملیاتش می شود و اسپری فلفل، رنگ و گاز اشک آور را هم به حملاتش می افزاید. همه از این حرکت غیر انسانی خشمگین می شوند. به سراغ فرمانده نیروی انتظامی مستقر در مسجد الجواد می روم. فرمانده را می خواهم و می گویم:« بیرون بیایید و ببینید چه خبر است و نیروهای شما از چه چیزهایی استفاده می کنند! آیا این قانونی است؟! قانونی است ؟!» می گویند فرمانده آن طرف میدان است. به سرعت به آن سوی میدان می روم، می گویم فرمانده عملیات را می خواهم ، مرد جوانی را نشانم می دهند که فرمانده نیست و یک سرباز است! به خیال خودشان مرا سر کار
گذاشته اند. عصبانی می شوم و می گویم :«از همه شما شکایت می کنم.»
یاد صحنه های جنگ و تیمارداری های زنان در فیلم های سینمایی می افتم. دائم به این سوی و آن سوی می روم. مرتب در حال دویدن هستم. زنی را گرفته اند و می برند.با تمام توان کمرش را می گیرم، و به سمت خودم می کشم، دیگر زنان به کمکم می آیند. سرانجام نمی گذاریم که او را ببرند.
در بخش شمالی میدان زنی از حال رفته است. به یکی از پلیس های زن می گویم :«کمی آب برایش بیاورید».می گوید: «مگر من سقا هستم؟» . می گویم تو هم یک زنی، یک انسانی، این تجمع به خاطر تو هم هست! زن جواب می دهد: «ولی این راهش نیست.» زن دیگری با صدای بلند می پرسد:« تو بگو راهش چیست؟!» نمی دانم از کجا برایش آب می آورند و بر سر و صورتش می پاشند. زیر بغلش را می گیریم و داخل کوچه ای می شویم . می گوید :«در همین کوچه زندگی می کنم. اصلا نمی دانستم چه خبر است. ایستاده بودم و تماشا می کردم که یکی از از همین زنان پلیس فحش ركيك داد و گفت... برو. منم عصبانی شدم و دهن به دهن شدیم.»
بر می گردم، می بینم یکی از نیروهای لباس شخصی که مردی قوی هیکل و بی مو است ( همه آنهایی که آنجا بودند حتما او را می شناسند)، پسرجوان و لاغر اندامی را کشان کشان با خود می برد. از پشت، لباسش را می گیرم و می کشم. زورم نمی رسد. از مردی که کنارم ایستاده و تماشا می کند، می خواهم کمکم کند. حرکتی نمی کند و به روی خودش نمی آورد . لجم می گیرد و زورم بیشتر می شود. نمی دانم این همه نیرو را از کجا آورده اند. با یک حرکت از دست ماموران رهایش می کنم و هولش می دهم تا در برود. عده ای هم مرتب در حال جمع کردن دوربین ها و موبایل ها هستند. پلیس هم هیچ عکس العملی نشان نمی دهد. به قدری لباس شخصی های زیادند که پلیس هم گیج شده است. در کنار درخروجی شرقی مترو یکی از افراد نیروی انتظامی که ظاهرا نشان می دهد مقام بالایی است فریاد می زند برادران اطلاعاتی متفرق شوید ما نمی توانیم اوضاع را کنترل کنیم و شرمنده شما می شویم ولی هیچ کس متفرق نمی شود .
به وسط میدان می پرم و مانند تارزان دنبال این هستم که چه کسی را می گیرند و چه کسی را می برند تا خودم را برای نجاتش به میان اندازم. برخی هم مرتب سوال می کنند که چه خبر است؟ برای حجاب است؟ از دلایل برگزاری تجمع می گویم و خواسته هایمان. می پخواهد بداند چرا اطلاع رسانی مان این قدر ضعیف است. به او پاسخ می دهم کجا اطلاع رسانی کنیم؟ وقتی نه روزنامه ای داریم، نه روزنامه ای اجازه چاپ فراخوان تجمع را دارد و نه رادیو و تلویزیونی ؟ جز از طریق سایت ها و دهن به دهن گشتن خبر چگونه اطلاع رسانی کنیم؟ کارتش را در می آورد و می گوید و این ایمیل من است خواهش می کنم به من هم خبر دهید. او می پرسد واقعا به این خاطر این همه پلیس جمع شده است؟ می گویم ما، هم در خانه، هم در خیابان و هم در محل کار کتک می خوریم اما در شکل های متفاوت.
لیلی فرهاد پور را می بینم که دارد فریاد می زند پلیس پلیس. به سمتش می روم، ماشالله قوی هیکل است. هرچه سعی می کنم او را بکشم نمی توانم. چند لباس شخصی روسری او را گرفته اند و او را با خودشان می برند، روسری از سرش افتاده. او همچنان فریاد می زند:«پلیس! پلیس! لباس شخصی ها مرا بردند».
ژیلا بنی یعقوب را می ببنم. دستبند به دست می برندش. خدای من این چه حرکتی است؟ مگر دزد و قاتل گرفته اند؟ ژیلا دستش را نشان می دهد. مردم خجالت زده و شرمنده از این اوضاع همه زیر لب با خود حرف می زنند. یکدفعه دخترم را می بینم که فریاد می زند مامان دخترعمو را سوار اتوبوس کردند. به سمت اتوبوس می روم .سه زن جوان پلیس ایستاده اند. تا بجنبند در اتوبوس را باز می کنم و فریاد می زنم دخترم دخترم بیا پایین. صدای من او را از جا بلند می کند، زیر مشت و لگد زنان پلیس او را به بیرون می کشم و مثل جت به سمت پایین میدان می رویم. یواشکی پشت سر را نگاه می کنم. می بینم مردم دیوار گوشتی درست کرده اند تا ما فرار کنیم. گوشه ای می نشینیم و همدیگر را در آغوش می گیریم و نفسی تازه می کنیم و از هم جدا می شویم.
بازوهایم به شدت درد می کند به طوری که به گریه افتاده ام . یکی از دوستان کمی آب برایم می آورد و می گوید: «شنیدم تو را هم دستگیر کردن» ، می گویم:«اتفاقا داشتند مرا می بردند» احتمالا موقعی را می گوید که سعی کردم مانع از دستگیری دختری شوم. می گفتم چرا می بریدش و دستش را گرفتم که هردومان را گرفتند. همان موقع خواهرم سر رسید و چنان به سمت آنها هجوم آورد که همه پخش و پلا شدند و ما هم فرار کردیم.
ساعت از 6 گذشته است...
کم کم میدان خلوت می شود گرچه هنوز خیلی ها ایستاده اند. یکدفعه شوهرم را می بینم. در وسط میدان دنبال ما می گردد. نگران بوده و بعد از کار سراغ ما آمده است. می گوید بس است دیگر بیایید برویم. دخترم را پیدا می کنم خیلی عصبانی است. می گوید: « بابا به من گفت همین جا می ایستی و تکان نمی خوری تا مادرت را پیدا کنم. چطور روز 17 شهریور قبل از انقلاب که دلش اومده بود من یک ساله رو بغل کنه و بره میدون ژاله اینقدر نگران نبود؟!...» سعی می کنم آرامش کنم. کمی این طرف و آن طرف می رویم، دلم نمی آید صحنه را ترک کنم. احساس می کنم شوهرم می خواهد هر چه زودتر به خانه برسیم. نمی دانم برای حفاظت از ماست یا رسیدن به فوتبال!
ساعت 8 شب است....
دوباره به میدان 7 تیر بر می گردیم. سردار طلایی را عده ای دوره کرده اند. همه مرد هستند. سردار چون قد بلندی ندارد دیده نمی شود. ببخشید گویان مردم را کنار می زنم و به سردار نزدیک می شوم. سردار با همان لبخند همیشگی اش قهرمان وار ایستاده است. می گوید من بلد نیستم دروغ بگویم و توضیح می دهد که 30 نفر را دستگیر کرده اند واینکه از آنهایی که بی گناه باشند عذر خواهی می شود و آزادشان می کنند اما آنهایی که خواستند شهر را به آشوب بکشند مجازات می شوند. می گویم نیروی انتظامی شما شهر را به آشوب کشید، پس آنها باید مجازات شوند!...پشتش را به من می کند و جوابم را نمی دهد. با صدای بلند می گویم خیلی ها را لباس شخصی ها بردند، می گوید خبر دارم نگران نباشید از ما بودند. در دلم می گویم چشم تان روشن.
فردا که از قول مقامات مسئول در روزنامه ها می نویسند که 70 نفر دستگیر شدند دلم می خواهد سردار طلایی را دوباره ببینم و بگویم سردار آن لبخندتان هیچ آرامشی را به مردم منتقل نمی کند. کمی به خودتان بیایید و به وظایفتان عمل کنید، آزادی اجتماعات را تامین و قانون را اجرا کنید. شما باید حافظ قانون و امنیت شهروندان باشید. سردار و سردارها! بدانید که برای بدست آوردن ابتدایی ترین حق مدنی از حقوق شهروندی مان استفاده خواهیم کرد و به مبارزات مدنی مسالمت آمیز و صلح طلبانه مان ادامه خواهیم داد.
دلم می خواهد فریاد بزنم که شما همان کاری را با ما کردید که پلیس های امریکایی در8 مارس 150 سال پیش با زنان کردند. بگویم یادتان باشد طی این یک قرن و نیم گذشته، خیلی چیزها تغییر کرده اگر زمان و نبود وسايل ارتباط جمعي می توانست برای سركوب آنها توجیه مناسبی باشد برای شما نخواهد بود. در زمانه ای که دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق کودکان، حقوق کارگران ..از مسائل مورد توجه در جوامع است شما مانند سربازهای قرون وسطی عمل کردید. دست تان درد نکند. 8 مارسی دیگر به تاریخ مبارزات زنان اضافه شد. 22 خرداد روزهمبستگي زنان ايران را گرامی بداریم.


22 خرداد همين امسال مانند 22 خرداد سال قبل گردهمايي مسالمت‎جو توسط زنان فعال در جنبش زنان در ميدان هفتم تير (25 شهريور سابق) برگزار گرديد كه با تاسف بسيار مورد خشونت و ضرب و شتم پليس قرار گرفت. بنابه گفته سخنگوي قوه قضائيه هفتاد نفر در چنين گردهمايي طلح‎طلبانه بازداشت و به زندان اوين منتقل گشتند. طرز برخورد خشونت‎بار پليس به اين گردهمايي آرام و مسالمت‎جو باعث تعجب همگان گرديد.
زنها و مردهاي شركت‎كننده اصلا انتظار چنين برخورد خشني از سوي مقامات نداشتند و تعدد بيانه‎ها در محكوم نمودن اين طرز برخورد خشن از سوي ساير گروه‎هاي سياسي و روشنفكري و دانشجويي نشانه‎ دافعه جامعه صلح‎طلب ايرانيان نسبت به خشونت اعمال شده به زنان اصلاح‎طلب است.
اصلاح‎طلبي زنانه با نمايش سه روش كلي، براي احقاق حقوق زنان در جامعه كنوني ما فعال است. روش اول كه در طول 25 سال اخير مورد استفاده فعالان زن بوده از طريق لابي با مقامات نظام و مراجع عظام و فشار وارد كردن بر قانونگزاران درمجلس شوراي اسلامي به فعاليت‎هاي مثبت خويش ادامه داده و مي‎دهد. فعاليت اصلاح‎طلبي اين فعالان زن تاثيرهاي مثبت در تعديل برخي قوانين تبعيض‎آميز داشته است. نمودار رشد فعاليت آنان در مجلس ششم به اوج خود رسيد. درميان چهره‎هاي فعال اين روش مي‎توانيم زناني مانند فاطمه حقيقت‎جو، زهرا شجاعي، جميله كديور، فخرالسادات محتشمي‎پور، فاطمه راكعي و الهه كولايي را ببينيم.
روش اصلاحي دوم زنان كه ضمنا در پانزده سال اخير رشدي تدريجي داشته و جاي خودش را در حركت اصلاح‎طلبي زنانه باز كرده تحركات اعتراضي و برگزاري همايش‎هاي مسالمت‎جو و قانوني در ميادين و بافت فرهنگي شهرهاست. اين گونه روش‎ها به خاطر جلوه‎هاي ويژه و نمايشي كه دارد به مرور ايام باعث مي‎گردد مقامات قانونگزاري توجه خيلي بيشتري به نيازهاي زنان مبذول دارند و مباحث حق‎خواهي زنان در ميان شهر و مردم و افكار عمومي كشيده بشود. اين روش دوم باعث مي‎گردد كه دست فعالان زن در روش اول بازتر گردد و تاثيرات لابي آنها افزايش پيدا كند.
روش سومي كه درميان فعالان زن وجود دارد در دايره اطلاع‎رساني براي رشد آگاهي فرهنگي زنان جاي مي‎گيرد كه خود اين روش صرفا فرهنگي و مطبوعاتي زمينه مساعد و خوبي مي‎سازد براي پيشرفت و فرهنگ‎سازي عامه زنان. پس بنابراين يك روش اصلاح‎طلبي (اولين روش) را مي‎توانيم در عنوان و تيتر ”چانه‎زني از بالا“ قرار بدهيم. روش دوم را در تيتر ”فشار از پايين“ قرار بدهيم و روشن سوم كه زمينه‎سازي است باعث مي‎گردد كه نسل‎هاي جوانتر زنان آگاهي پيدا كنند و بسته به انتخاب‎شان يكي از دو روش را برگزينند. بنابراين هر سه تاي اين روش‎هاي اصلاح‎طلبانه مكمل همديگرند.


مبارزات برابري خواهانه زنان که نام جنبش زنان را برازنده خود کرده موضوعي است که در ايران تاييد يا تکذيب آن هميشه به خاطر به چالش کشيدن سنت ها ، مذهب و قوانين حتي به سختي مورد توجه اکثريت روشنفکران در ايران قرار مي گرفته چه رسد به حکومتگران. در اين يک قرن گذشته نظرات و نگاه‎ها به مسائل زنان در جامعه ما در ميان گروهاي روشنفکري ، سنتي و مذهبي بسيار متفاوت است .
اما با وجود حمايتهاي بسياري از شخصيت ها ، گروها و افراد از حقوق زنان در اين سالهاي طولاني، همواره دسته اي از روشنفکران و سياستمداران بزرگ و عزيزي بوده و هم اكنون نيز هستند که بنا به اعتقاد از کل به جزء رسيدن، همواره مسائل كلان را مهم تر از مسائل زنان مي‎دانند! و براي ايجاد دمکراسي تعريفي فراتر از مسائل زنان دارند يعني احقاق حقوق زنان را در گرو کسب ديگرآزادي ها در جامعه مي دانند و معتقدند که ”کلان نگري“ خودش چاره ساز مي گردد و همه چيز خود به خود درست مي شود!

اما روي صحبت اكنون با کساني است که تمام ابزاهاي قدرت را از: وضع قانون تا اجراي آن گرفته و تلويزيون و راديو و برخي روزنامه‎ها تا صد البته باتوم ،گاز اشک آور و... را در دست دارند ، که وقتي در برابر موضوعي به نام حقوق زن در جامعه قرار مي گيرند تمام ابزاهاي قدرتشان را و همچنين مقام و تريبوني را هم که در اختيار دارند به‎كار مي گيرند تا به همه ثابت کنند که زنان در ايران بهترين شرايط را دارند و اگر هم مشکلاتي هست خاص گروهي از زنان بي اعتقاد و بي بند و باراست که خدا را در مشکلات خانوادگي شان في مابين خود قرار نمي دهند! و با ارائه آمار و ارقام هايي مثلا دانشگاه رفتن زنان که به نشانه ارتقاء زنان در ايران از آن ياد مي شود قصد مخدوش کردن واقعيت را دارند. ( انگار که قوانين خانواده تبصره اي براي زنان ليسانسه دارد که حق طلاق يکسويه از طرف مرد را سلب مي کند و يا چند همسري براي مرداني که زنان آنان دانشگاه رفته اند منع شده است!)

اما تحقير و ناديده گرفته شدن حقوق اوليه و اجتماعي زنان در جامعه ما به حدي است که با هيچ آمار و ارقام دولتي مثل ميزان حضور زنان در دانشگاها ، حق راي زنان، اجازه رانندگي و حتي حضور در پارلمان هم نمي توان به مشاطه گري قوانين ضد زن در ايران پرداخت.هرچند که هيچ کدام از اين الطاف اجتماعي زنان در ايران وديعه کساني که از آنها حرف مي زنند نبوده و زنان ايران يکصد سال براي کسب تک تک آنها تلاش و مبارزه کرده اند.اما شايد علت بزرگنمايي آنها در حال حاضر به خاطر اين باشد که انتظار دارند که زنان ايران که آرام آرام حجاب اجباري را بعد از انقلاب پذيرفتند بايد سپاس گذار نگرفتن اين حقوقشان باشند و دم بر نياورند. چون مثل حجاب اجباري مي شد کاري بر سر آنها آورد تا اين حقوق روبنايي را هم نداشته باشند (هر چند که حجاب ايراني! خودش مقوله اي مفصل و بحث برانگيز است که در اين مقاله نمي گنجد).

در اينجا با طرح يک سناريو چند سوال ساده را از کساني که مثل کبک سر در زير برف کرده اند و يا با تهمت زدن ها و تخريب شخصيت هاي تلاش گر جنش زنان قصد قلب ماهيت کردن اين جنبش عدالت‎خواه را دارند مطرح مي کنيم.

اگر روزي يکي از اين خانمها مثلا خود سرکار خانم طبيب زاده نوري که به عنوان رياست مرکز مشارکت زنان روي کار آمده وطبق روال معمول مديريت سليقه اي در ايران پيش از هر اقدامي، نام ”مرکز مشارکت زنان“ به ”امورزنان و خانواده“ عوض کردند! و با خون خود تعهد کرده اند که تا جان در بدن مبارکشان هست از پيوستن ايران حتي به طور مشروط در کنوانسيون رفع تبعيض از زنان جلوگيري کنند!! خود ايشان اگر روزي به يک سمينار خارجي دعوت شوند تا مثلا در باره شرايط مطلوب زنان در ايران صحبت کنند و يا مثلا در خصوص مواضع خدشه ناپذير و جهان شمول‎شان در مورد بي نيازي زنان ايران از پيوستن به هر کنوانسيوني دفاع کنند و جهانيان را اقناء کنند که زنان ايران به دليل بهره مندي از نعمت قوانين اسلامي ، سنتي ، مدني ومترقي خانواده! نياز به پبوستن به هيچ کنوانسيوني را ندارند، اما شوهر گرانقدرشان که قطعا تا همين حالا هم با تحمل بار مسوليت بيشتر خانوادشان ايشان را در پذيرفتن اين مقام مهم ياري رسانده اند ،فقط از روي علاقه مثلا از نگراني از احتمال سقوط هواپيما به علت نقص فني که متاسفانه امري است رايج! به ايشان اجازه خروج ندهند.مطمئنا جهانيان را از سخنان خود محروم نمي کنند و قطعا متن سخنراني خود را مي فرستند که توسط نماينده اي از سوي ايشان ايراد شود اما اي کاش ما زنان معترض به قوانين ضد زن مي دانستيم که چه مقدمه اي را به عنوان عذر خواهي از عدم حضورشان اضافه مي کردند!

البته ما در خير خواهي امثال ايشان براي خانواده هاي ايراني شکي نداريم همان خير خواهي که يکي از خصيصه هاي تمام حکومتگران جوامع مذهبي است . اما اگر يکي از اين خانمها به فرض خود ايشان در حين انجام اين وظائف خيرخواهانه که قطعا تلاشي شبانه روزي را مي طلبد! به ناگاه نامه اي از يکي از دادسراهاي خانواده در ايران دريافت کنند که در آن نوشته شده باشد به خاطر عدم توجه کافي به محفل گرم خانواده که بنا به تعاريف خود شما نياز به حضور 24 ساعته زن در آن غير قابل انکار است ، خداي ناکرده نه طلاق نامه اي قطعي بلکه خبر ازدواج مجدد همسرشان که نه به دليل لهو و لعب بلکه به خاطر گرم نگه داشتن کانون خانواده شان اقدام به اين عمل کرده باشند بشنوند، مطمئنا جامعه زنان ايران را از تلاش شبانه روزي خود محروم نمي کنند و از مقام خود کناره نمي گيرند اما حتما مسئول دفتري يا قائم مقامي را به کمک مي گيرند که روزهايي که به دنبال حق حضانت و يا ديدار قانوني فرزندانشان مجبور مي شوند ساعات طولاني را در دادگستري بگذرانند، خلاءحضور ايشان را در دفاتر امور خانواده!يعني محل کارشان پر کنند و به مراجعه کنند گان پا سخگو باشند. مثلا حداقل بگويند که ايشان به سمينار دعوت شده اند و حضور ندارند( دروغ مصلحتي هم که اشکال ندارد).

البته اميدواريم که در حين اين رفت و آمدهاي تمام نشدني به دادگستري تهران در يک ظهر داغ تابستاني در يکي از کوچه پس کوچه هاي جنوب تهران شاهد قتل ، تجاوز و يا جنايتي نباشند چون حتما براي اثبات آنچه که ديده اند به درد سر تازه اي مي افتند و بايد بخشي از وقت گرانقدر خود را در امور زنان و خانواده و تلاش براي ثبت NGO هاي شمع سازي و گل سازي وپيدا کردن مواد اوليه و پيدا کردن بازارچه هاي جديد خود اشتغالي براي زنان سرپرست خانواده و ديگر وظائف خطيرشان را بگذارند و به روانکاو! مراجعه کنند تا حداقل به خودشان ثابت شود که آنچه را ديده اند واقعي بوده هرچند که نمي توانند در هيچ دادگاهي براي آن شهادت دهند.

تازه اين دردسر ها فقط تاکيد بر ابتدايي ترين بي عدالتي ها نسبت به زنان در كشور ماست که زن تحصيل کرده و تحصيل نکرده ، با ايمان و بي ايمان ، بي بندو بار و متعهد ، روشنفکر و سنتي ،... نمي شناسد وهر زني که به هر دليلي پايش به عدليه باز شود آتش سوزان بي حقوقي زنان که ترو خشک را با هم مي سوزاند دامنش را مي گيرد.

با اين اوصاف آيا بهتر نيست که سر از زير برف در بياوريم وبه جاي تهمت زدن ، انکار کردن و يا کم اهميت جلوه دادن مشکلات حقوقي زنان در ايران پاسدار اين جنبش صد ساله در سرزمين‎مان باشيم که اگر به همت تلاش هاي زنان نبود امثال شما هم مثل مادر بزرگ‎هاي اين سرزمين از ترس اينکه روزي نامه عاشقانه ننويسيد اجازه قلم در دست گرفتن هم نداشتيد چه رسد به اينکه روزي تريبوني داشته باشيد که بتوانيد از طريق آن به جنبش زنان تهمت و افترا بزنيد و شهامت ها و زحمات و از خود گذشتگي هاي مادرانمان را در طي اين يک قرن به هيچ بگيريد.

آنچه که زنان و مردان عدالت‎خواه و غيرتمند ما علي‎رغم عقايد مختلف‎شان، قبل و بعد از 22 خرداد (روز همبستگي زنان ايران) فرياد زده و به خاطر آن کتک خورده اند تهديد شده اند و تهمت شنيده اند ـ و البته بعد از اين هم فرياد خواهند زند ـ در خواست رهايي از بار مشکلاتي است که خود شما ها شايد به خاطر خوش شانسي و يا هر دليل ديگري تا کنون با آن مواجه نبوده‎ايد و هنوز حباب خوشبختي تان به ديوار کاخ دادگستري بر خورد نکرده و نترکيده است تا اوج بدبختي و حقارت را ـ در حالي که تحصيلات دانشگاهي داريد ، پشت ماشين خودتان مي نشيند و به دفاتر کارتان که از قضا صاحب مقام و منصبي هم در آنجا هستيد مي رويد ـ با تمام وجود حس کنيد . شايد آن زمان به جاي رشد تعداد زنان در دانشگاها حداقل آمار همان زنان روستايي را که چون هيچ چتر حمايت قانوني برسرشان نيست از ناچاري و استيصال، خود سوزي مي کنند و شما، بي‎پناهي و رنج آنان را به مردم اعلام مي کرديد!

نگارنده به عنوان يكي از حاميان جنبش 22 خرداد فرياد مي زنم که از قوانين تحقيرآميز و دست و پا گير خسته شده ام و نه به خاطر کسب مقام و جايزه و نه به خاطر حفظ پست دولتي و مزاياي مالي آن حاضر نيستم از هويت انساني ام چشم بپوشم .

به جاي اينکه حاميان روز همبستگي 22 خرداد و شركت‎كنندگان در تجمع مسالمت‎آميز در اين روز ملي را عامل بيگانه بدانيد و به جاي اينکه وقت و انرژي خود را در تفتيش زنان و عقايدشان بگذرانيد (که قطعا جز نشانه‎ي حق‎خواهي و برابري طلبي چيز ديگري نخواهيد يافت)، به دنبال راه چاره براي احقاق حقوق انساني زنان باشيد. چرا که ما زنان همچون مادرانمان تسليم تهمت و کتک و زندان و داغ و درفش نمي شويم و زمان را به نفع خواسته هاي برابري خواهانمان به کار مي گيريم .


درست هفتاد سال پيش از شكل‎گيري جمهوري اسلامي يعني از 1285 زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطيت، زنان عدالت‎جوي ايراني، براي كسب حقوق برابر، تلاش رنج‎خيز و مسالمت‎جويانه خود را آغاز كرده‎اند. مادربزرگ‎هاي ما در آن هنگام شايد تصور نمي‎كردند كه با كوشش حق‎طلبانه خود بذر تلاشي را در خاك ايران مي‎نشانند كه صد سال بعد نيز هم‎چنان بارور خواهد ماند.
كوشندگان پيشكسوت جنبش زنان اما به يقين نمي‎توانستند حتا تصور بكنند كه يك قرن بعد حكومتي در ايران بر سركار بيايد كه با تلاش‎هاي مسالمت‎جويانه‎ فرزندان‎شان اين‎گونه خشن برخورد كند. لابد آنان اگر امروز مي‎بودند از اين همه بي‎تدبيري و عدم مديريت كساني كه قرار است حافظ نظم شهر باشند، متعجب مي‎شدند و همراه با ما تاسف مي‎خوردند از اين همه ناكارآمدي در برخورد به تجمعي مسالمت‎آميز كه فقط براي طرح خواسته‎هايي كاملا ابتدايي و كوچك‎ برگزار شد. متعجب از اين همه خشونت فجيعي كه به دختران جوان اين مرز و بوم كه در قرن بيست و يكم خواستار حق برابر طلاق، لغو تعدد زوجات، ارتقاء سن كيفري دختران و اين قبيل درخواست‎هاي اوليه هستند.
متعجب‎ام كه چرا برخي از افسران نيروي انتظامي، ما را كه در پارك نشسته بوديم و فقط سرود مي‎خوانديم با كتك به ”وسط ميدان“ كشاندند، به‎راستي چرا، مگر مي‎خواستند نظم شهر را به‎هم بريزند؟ ما زنان كه در بيانيه‎هاي‎مان بارها اعلام كرديم كه نمي‎خواهيم نظم ترافيك ميدان هفت تير مختل شود، اما گويا مخالفان جنبش زنان مصمم بودند ترافيك ايجاد كنند و نظم شهر را به‎هم بريزند، عجبا از اين همه تدبير و عقلانيت! اما نكته اميدبخش در اين ميان، وجود اين همه ظرفيت، مدنيت، صبوري و متانت در جنبش زنان است كه به رغم برخوردهايي چنين قهرآميز و بي‎سابقه، در ميدان هفت تير حتا يك شيشه هم نشكست، سنگي پرتاب نشد. اتومبيلي واژگون نشد. آري اين تحمل بالاي زنان و دختران جوان اين مرز وبوم نشان از ايمان به حقانيت را‎ه‎‎مان است.
ما زنان خواسته‎هايي كه داريم بر حق است و قلب‎‎مان گواهي مي‎دهد كه دير يا زود به حق‎مان مي‎رسيم. سردي دستبند‎هايي كه به دستان پاك و زحتمكش”ژيلا بني‎يعقوب“ زده شد، كشيده شدن دلخراش ”دلارام علي“ روي آسفالت خيابان، بازداشت غيرقانوني علي‎اكبر موسوي خوئيني‎ها، بهاره هدايت، عاطفه يوسفي، اعظم الهامي، بهمن احمدي امويي، آزاده فرقاني، نسيم سلطان بيگي و ده‎ها نفر ديگر و خشونت‎هايي كه همگان شاهد بودند درحالي صورت گرفت كه زنان با تجمع خود بذر صلح و نفي خشونت بر فضاي شهر مي‎فشاندند. اما بدانيد كه اين رسم زندگي منصفانه و صلح‎آميز در يك جامعه انساني نيست. ما مي‎خواهيم بدانيم با چه توجيهي و به چه دليل با چنين تجمع آرامي، اين‎گونه فجيع و ناعادلانه برخورد شده است؟ واقعا چرا؟

چه بكنيم تا مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟
مي‎پرسم كه اي دولت ـ مردان، ما چه بكنيم كه براي بيان مشكلات و دردهاي‎مان، اين‎گونه مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟ مي‎گوييد چون تجمع در پارك ميدان هفت تير مجوز نداشته پس ما را كتك مي‎زنيد و بازداشت مي‎كنيد! عجبا مگر ما وقتي روز 8 مارس (روز جهاني زن) سال 82 با مجوز وزارت كشور مي‎خواستيم در ”پارك لاله“ تجمعي آرام برگزار كنيم، گذاشتيد؟ نگذاشتيد و مجوز وزارت كشور را در آخرين لحظه لغو كرديد و سرآخر هم برخي از شركت‎كنندگان (كه فكر مي‎كردند به يك تجمع قانوني آمده‎اند) كتك زديد و تعدادي را هم دستگير كرديد.
اگر مي‎گوييد چون ايرانيان خارج از كشور از اين تجمع حمايت كرده‎اند و تجمع صلح‎آميزمان اين‎طور مورد حمايت وسيع قرار گرفته، پس ضرب و شتم و بازداشت ياران جنبش زنان را توجيه مي‎كند، مي‎پرسم تجمع مسالمت‎آميز روز جهاني زن (17 اسفند سال 84 در پارك دانشجو) كه اين‎طور گسترده اعلام نشده بود و سازمان‎هاي حقوق بشر و نهاد‎هاي مختلف زنان هم حمايت نكرده بودند، با اين حال مگر باز هم به تجمع صلح‎آميز ما (كه فقط روي زمين نشسته بوديم و سرود مي‎خوانديم) حمله‎ نشد و به‎طرز حيرت‎آوري مورد ضرب و شتم قرار نگرفتيم؟ به‎طوري كه تقريبا همگي‎مان با بدن‎هاي كبود شده به خانه‎هاي‎مان بازگشتيم، حتا بانوي شعر و غزل ايران نيز از اين كتك‎ها بي‎نصيب نماند. بعد هم كه از اين ظلم و ناروايي به دادگاه شكايت برديم آيا به جايي رسيد؟
براي تجمع‎هاي مسالمت‎آميزمان اگر مجوز داشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر مجوز نداشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر خبر تجمع را در سايت‎ها و روزنامه‎ها اعلام كنيم كتك مي‎خوريم، اگر اعلام نكنيم كتك مي‎خوريم، اگر شعارهايي صنفي و حقوقي بدهيم كتك مي‎خوريم اگر شعار ندهيم و فقط سرود جنبش زنان را بخوانيم باز هم كتك مي‎خوريم، شما را به خدا به ما بگوييد چه بكنيم تا كتك نخوريم و بازداشت نشويم؟ چگونه رفتار كنيم كه دختران جوان‎مان روي آسفالت كشيده نشوند و با كمر زخم شده به زندان نروند؟ چكار كنيم كه روزنامه‎نگاران‎مان را همراه شوهران‎شان دستبند نزنيد و بازداشت نشوند، چكار بكنيم كه دوستان عدالت‎جوي ما در دفتر تحكيم و ادوار تحكيم (كه فقط فراخوان فعالان جنبش زنان را لبيك گفته بودند) به زندان نيفتند؟
به‎هرحال ما فكر مي‎كنيم جمع شدن آرام و مسالمت‎آميز (بدون اسلحه) طبق قانون اساسي فعلي، عملي كاملا قانوني و حق ماست. ما هم كه قرار بود فقط سرود بخوانيم و حتا از دادن شعارهاي حقوقي هم پرهيز كنيم و اين‎كار را هم كرديم. قرار بود آرام در پارك ميدان هفت تير حاضر شويم با پلاكاردهايي كه رويش خواسته‎هاي‎مان را نوشته بوديم، اين‎كار را هم كرديم، اما چه كنيم كه شما هر دفعه بهانه‎اي‎ مي‎گيريد.

تجمع زنان و نيروهاي بيگانه
اين‎كه روشنفكران مرد و زن از سراسر جهان از اين تجمع حمايت كرده‎اند، خيلي طبيعي است چون هر انسان عدالت‎طلبي كه بشنود گروهي از زنان در يك نقطه دنيا مي‎خواهند حق برابر طلاق داشته باشند و چند همسري لغو شود و اين قبيل خواسته‎هايي كه هر بني‎بشري (اگر منافع خاصي نداشته باشد) با آن موافق است مسلما حمايت مي‎كند. بنابراين قضيه را پيچيده نكنيد، اين خواسته‎هايي است كه صد سال است ما و مادران‎مان داريم برايش تلاش مي‎كنيم، چه دلارهاي آمريكايي و دولت آقاي بوش سركار باشد و چه نباشد. چه دولت جمهوري اسلامي بر سر كار باشد و چه نباشد ما زنان هم‎چنان به دنبال حقوق حقه خود خواهيم بود.
به دنبال كشف ”شبكه‎هاي“ عجيب و غريب هم نباشيد، اين شبكه‎ي ”مخفي“ و عجيب و غريبي كه دنبال‎اش هستيد خيلي ساده همين شبكه‎ي اينترنتي است كه خود شما هم براي كارهاي‎تان از آن سود مي‎بريد. البته شما از اينترنت كمتر استفاده مي‎كنيد و ما بيشتر، چون شما صدا و سيما و صدها روزنامه و بلندگو داريد ولي ما زنان نداريم. به‎هرحال اين اتهام كه تجمع اعتراضي زنان به بيگانگان وصل است كذب محض و شرم‎آور است يعني توهين به جنبشي اصيل، بومي و صدساله است. يعني حقير و بي‎مقدار نشان دادن جنبش خودجوش و ريشه‎دار اين مملكت است كه استقلال‎اش را به دفعات ثابت كرده است حداقل در همين بيست سال اخير، جنبش زنان فارغ از جريانات سياسي روي پاي خودش ايستاده و به‎دنبال حقوق اوليه‎ و انساني زنان است، چرا نمي‎خواهيم اين حقيقت را بپذيريم؟
براي همين هم مي‎خواهم آقايان مسئولان مملكتي را مورد خطاب قرار دهم و بگويم، شما كه در آينده‎اي نه چندان دور مجبور خواهيد بود اين قوانين را تغيير دهيد (چون راه ديگري وجود ندارد) پس چرا با اين همه درد و تلخي و خشونت مي‎خواهيد اين كار صورت بگيرد. خودتان بهتر از همه مي‎دانيد كه خواسته‎هاي زنان بر حق است. خودتان خوب مي‎دانيد كه در جامعه‎ي پيشرفته امروز قوانين موجود نه تنها ديگر كاركردي ندارد، بلكه مثل يك ديوار زمخت و عبوس مانع پيشرفت جامعه‎ي ماست. فقط با اين برخوردها، مسئله را پيچيده‎تر مي‎كنيد و بذر كينه‎ را پخش مي‎كنيد، كينه‎اي كه هم به ضرر خودتان (دولت) و هم به ضرر جامعه‎ي مدني تمام خواهد شد.
به جاي آن‎كه دختران‎مان روي زمين كشيده شوند و صورت‎مان با اسپري گازهاي سوزناك پر شود و ده‎ها نفر از جمله دانشجوياني را كه به خاطر دفاع از حقوق زنان در گرماي روز 22 خرداد به ميدان هفت تير آمدند و با صداقت تمام از منافع تاريخي خواهران‎شان پشتيباني كردند، دستگير شوند، بهتر است قوانين‎ را تغيير دهيد. كافي است كه از همسران‎تان، از دخترهاي‎تان و از خواهرزن‎تان سوال كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه خواسته‎ي زن ايراني، حقانيت دارد.
ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز 22 خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آن‎ها هم اين قوانين را نمي‎خواهند. همه‎ي كساني را كه بازداشت كرده‎ايد، آزاد كنيد و به جاي احضار و بازجويي و به خانه‎ي اين و آن رفتن (افزون بر شايعات ترس‎آور و ايجاد فضاي دلهره و ارسال اس. ام. اس هاي تهديد‎كننده قبل از برگزاري تجمع) حداقل ميان تصميم‎سازان‎تان جلسه‎اي بگذاريد، لااقل قطعنامه‎اي را كه نگذاشتيد در تجمع بخوانيم جلوي‎تان بگذاريد و با آرامش و طمانينه ببينيد زنان هم‎وطن‎تان واقعا چه مي‎خواهند؟
تا وقتي قوانين موجود، ما زنان را به عنوان انسان و شهروند برابر اين جامعه نپذيرد، ما نه خانه‎اي داريم و نه شهري. اين قوانين را تغيير دهيد تا احساس كنيم خانه‎اي داريم تا شما بتوانيد سراغ‎‏اش بياييد.

بازتاب تجمع 22 خرداد در رسانه ها
مصاحبه با شيرين عبادي: چشم انداز تجمع هواداران رفع قوانين تبعيض آميز عليه زنان
خشونت در سرکوب تظاهرات زنان/خبرنگاران روز از تهران
دستگيرى و خشونت در تجمع مسالمت آميز ميدان هفت تير /صداي آلمان
گزارش تجمع 22 خرداد زنان در میدان هفت تیر / امير يعقوبعلي / سايت هستيا
ساعت 17:00 ، ميدان 7 تير ، تجمع زنان جهت اعتراض به قوانين زن ستيز / فروغ قره داغي
خواسته هاي زنان نه غير منطثق و نه غير شرعي/فخرالسادات محتشمي پور
زنان در مقابل زنان در تجمع 22 خرداد /كانون زنان ايراني
بيانيه سازمان ادوار دفتر تحکيم وحدت پيرامون بازداشت دبير کل،اعضا و فعالان حقوق زنان: صدای پای فاجعه می آید
اطلاعيه روابط عمومي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي در رابطه با سركوب تجمع زنان
بيانيه انجمن اسلامي دانشگاه علامه در اعتراض به سركوب تجمع زنان
اعلام حمايت از تجمع زنان ايراني/روز
گزارش تصويري ادوار نيوز
از ماست که بر ماست؟/ليلي پورزند
تجمع آرام با باتوم هاي سبز سركوب شد /كانون زنان ايراني
اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت پیرامون سرکوب تجمع زنان
سرکوب تجمع زنان در ميدان هفتم تير/روز
سركوب برنامه ريزي شده جنبش زنان در ميدان هفت تير/تحكيم نيوز
تجمع اعتراضى زنان در ميدان هفت تير/گفت و گوي صداي آلمان با شهلا انتصاري
تفاوت در روايت هاي ديده شده:زنان کتک نخوردند، احساس کتک کردند/روز
فراخوان برای "تجمع اعتراضی زنان" / گفتگوي صداي آلمان با فخر السادات محتشمى‌پور
انتقال ۷۰ نفر از دستگيرشدگان تجمع زنان به اوين/شرق
برای ژیلا بنی یعقوب و سر پرشورش؛میترا شجاعی
مقابله خشونت آميز نيروهای انتظامی جمهوری اسلامی با تظاهرات مسالمت آميز زنان/VOA
سركوب تظاهرات زنان و نقش دفاعی خانم عبادی / حسين باقرزاده / ايران امروز"اولويت" هاي رسانه اي/حسين باستاني
حق اعتراض، مجوز لازم ندارد / گفتگوي صداي آلمان با بهاءالدين ادب
برپايی تجمع مسالمت‌آميز؛ معضلی هميشگی در جمهوری اسلامی، احمد زيدآبادی، بی بی سی
اگر زنان حرف بزنند/روز
تظاهرات ۲۲ خرداد زنان در تهران/VOA
واكنش‌هاى بين‌المللى نسبت به ضرب و شتم مدافعان حقوق زنان در ايران/ گفتگوي صداي آلمان با دكتر لاهيجى
برخورد نيروهای انتظامی با تظاهرات مردمی ميدان هفت تير/گفتگو VOAبا فاطمه حقيقت جو
مقابله با بن بست-فرهاد رهبر/روز
بیانیه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
اعتراضات دانشجویی تا آزادی بازداشت شدگان ادامه خواهد یافت

جنبش زنان را نمي شود دستگير كرد/ شهروند
فراخوان زنان؛ مبارزه ادامه دارد... / عفت ماهباز
براي طاووس هاي چتر گشوده اين سرزمين / فروغ نيري تميمي / ايران امروز
به سلامتی همه زنان و مردان حق طلب، بيژن صف سری / سايت گويا
واكنش‌هاى بين‌المللى نسبت به ضرب و شتم مدافعان حقوق زنان در ايران/ گفتگو با دكتر لاهيجى / صداي آلمان
حق اعتراض، مجوز لازم ندارد / گفتگو با بهاءالدين ادب / صداي آلمان
تجمع اعتراضى زنان در ميدان هفت تير / گفتگو با شهلا انتصاري / صداي آلمان
دختران ايران، نيلوفر بيضايی / سايت گويا
از ماست که بر ماست؟ / ليلي پورزندپيوندتان مبارك / لاله حسين پور/ اخبار روز
22 خرداد، افزایش سرمایه ی اجتماعی جنبش زنان / سايت هستيا
چه باید گفت / مسعود بهنود
دو هفته پس از تجمع ۲۲خرداد / صداي آلمان
با ضرب و شتم و ارعاب مسئله حل نخواهد شد! / گفتگو با دكتر نيره توحيدى
برای ژیلا بنی یعقوب و سر پرشورش / ميترا شجاعي
پیوندتان مبارک! / لاله حسين پور
آسيب شناسي يك رخداد / فخرالسادات محتشمي پور
صفحه ويژه 22 خرداد در سايت عصرنو
گلوله برفي راه افتاده است / مهرانگيز كار / روز آنلاين
گردهم آيي براي دفاع از "حق تجمع" / نازنين حقي / روز آنلاين
ما زنيم، انسانيم اما حقي نداريم /ثريا محمدي /سايت جامعه حمايت زنان
راه ما اگر چه پرتلاطم و دشوار اما پيمودني است! / ديبا عليخاني
اولین مانور پلیس های زن با موفقیت برگزار شد..... / شيما ملكي /هستيا
واقعيتِ انکارناپذير جنبش زنان / كاوه مظفري / / سايت هستيا
گفتگو با ٣ زن گرگانی در مورد تجمع ٢٢ خرداد ۸۵ در تهران / ايمان مظفري
تبديل هزينه ها به سرمايه / سمانه خادمي / هستياانديش
تراژدي حق تجمع / شيرين عبادي / سايت روز

گزارش وبلاگي تجمع 22 خرداد

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد/ پاگرد
بازتولید شعبان بی مخ در هیبتی جدید/ روزمرگی ها
معترض: زن. سرکوبگر: زن/ فرنگوپوليس
زنان ، با باتوم زنان هم کتک خوردند/ آزاده عصاران
ای زن ای حضور زندگی / پرنده خارزار
شعبان استخوانی برای زنان / امید معماریان
لای انگشت‌های همه‌مان خودکار گذاشته‌اند/ شرح
آن‌چه در یک روز گرم تابستان دیدم/ فراموش خانه
فکرهای این دو روزه - درد باتوم آرام می‌شود، نگاه‌های بی‌تفاوت رهگذران چه؟ /پويا
زن در برابر زن/ عصیان
يادداشت های کوچکترین زن تجمع کننده/ شهر بی قصه
پدیده در یک پدیده نه چندان نوظهور اجتماعی/ سهم زن نیمی از آزادی
ز...ن/ ابر ارديبهشت
پلیس زن/ تست دموکراسی
معجون مسالمت و حقوق /یک لحظه تنهایی
ما فقط رد می شدیم/ سایه
زنان خرداد/ عروسک کوکی
از اين بيشتر؟/ زامره
صدای آزادی زنان خیلی نزدیک است! /وارش
درباره یک تجمع موفق/ روزمره
تجمع میدان هفت تیر به خشونت کشیده شد/ فعالان حقوق بشر در ایران
تجمع آرام و بی حرکت ما به غوغایی تبدیل شد که بیا و ببین/ شبانه
روز خوشبختی زنان پلیس/ فراری
تجمع زنان در نطفه خفه شد/ خاکستری
۲۲ خرداد/ ذهن سیال
زنان علیه زنان/ ارنستو
یک روز وحشتناک/رویای بهار
اخبار اولیه از سرکوب تجمع 22 خرداد 1385 / روزنوشت‌های ع٥8
تجمع، آنچه که من آموختم / مريم ميرزا / وبلاگ فصل زن
زیر چماق زنان، شعری از مهستی شاهرخی
حامي بوديم يا سياهي لشگر / آونگ خاطره هاي ما
رياست دادگستري و لاابالي ها و كباب كوبيده / اميد معماريان
وقتی از قانون حرف می زنیم،از چه چیزی حرف می زنیم؟